تاریخ امروزمرداد 25, 1401

جایگاه تربیت و مقایسه آن با تعلیم

تعلیم لازمه رشد دادن نیروها و استعدادهای انسان است زیرا اگر معنی علم را نور بگیریم و بخواهیم استعداد متربی را در جهت دانایی و حقیقت جویی و نور شکوفا سازیم یعنی او را منور و نورانی بار آوریم ناچاریم ابتدا او را به نور برسانیم یعنی نور علم را در دل او بتابانیم و این همان تعلیم است.

پس برای نورانی بار آوردن متربی باید از تعلیم استفاده کنیم. بنابراین تعلیم اجرای تمامی مراحل اعم از مرحله اول و وسط و آخر هر تربیتی است به عبارت دیگر تربیت به ساختمانی می‌ماند که تعلیم آجرها و اجزاء آن را تشکیل می‌دهد تربیت مانند خطی است که نقاط آن را تعلیم تشکیل می‌دهد.

“مقایسه بین تعلیم و تربیت بر اساس بینش اسلامی با در نظر گرفتن مفهوم تربیت در فرهنگ اسلامی معاصر”تعلیم به ادراک رساندن است و تربیت صاحب درک صحیح نمودن است. تعلیم به شعور رساندن است و تربیت صاحب درک صحیح نمودن است. تعلیم به شعور رساندن است و تربیت با شعور بار آوردن است.

تعلیم به مرحله فهم رساندن یا تفهیم کردن است و تربیت فهیم بار آوردن است.

تعلیم به مرحله مشاهده و شهود رساندن است و تربیت شاهد بار آوردن است.

تعلیم به فکر واداشتن است و تربیت متفکر بار آوردن است.

تعلیم به معرفت رساندن است و تربیت عارف بار آوردن است.

تعلیم به قضاوت درست رساندن است و تربیت قاضی ساختن است تعلیم با استقلال آشنا کردن است و تربیت مستقل بار آوردن است.

تعلیم تحریک قوه ابتکار است و تربیت مبتکر ساختن است. تعلیم به حقیقت رساندن است و تربیت حق‌جو بار آوردن است.

تعلیم به تشخیص رساندن است و تربیت صاحب قدرت تشخیص بار آوردن است.

تعلیم کشف مطلب است و تربیت کاشف بار آوردن است.

تعلیم به تعمق واداشتن است و تربیت عمیق نمودن است.

تعلیم به تعقل واداشتن است و تربیت عاقل بارآوردن است.

تعلیم به تفقه واداشتن است. و تربیت فقیه بارآوردن است.

تعلیم به حکمت رساندن است و تربیت حکیم بار آوردن است.

تعلیم عالم کردن است و تربیت روحیه علمی بخشیدن است.

آری تربیت می‌خواهد انسان را به اصل و هدف زندگی رهنمون گردد و صفات و تمایلات لطیفی را در انسان به ثمر رساند تا در بهزیستی با دیگران در عین صلح و آرامش و بهره‌مند شدن از یک زندگانی سالم موفق و کامیاب گردد.

در ادامه‌ی بحث تعلیم و تربیت این فراز از قرآن کریم که می‌فرماید اساسا انسان به جز سعی خودش هیچ نیست موجب می‌گردد که صدها عنوان مانند عنوان انگیزه در تعلیم و تربیت ایجاد شود زیرا قران کریم به عنوان برترین نظریه آموزشی و تربیتی، هستی و ماهیت انسان را تنها بر اساس سعی خود انسان معرفی می‌فرماید یعنی انسان بدون سعی خودش به هیچ رشدی به هیچ معرفتی و به هیچ کمالی دست نخواهد یافت.

در واقع اهمیت سعی در ساختن انسان تا آن اندازه است که به اصل مهم در تربیت اسلامی جوانان و فرزندان اسلام تبدیل شده است بنابر اصل تربیتی “سعی” در مکتب تربیتی اسلام، روش استعداد محوری به جای روش کلاس‌محوری فعلی مطرح می‌گردد.

در روش استعداد محور باید کودک را وادار به تلاش نمود تا خودش محیط اطرافش را مرتب کند خودش انتخاب نماید. خودش تجربه نماید و… زیرا تا زمانی که دانش‌آموز خودش تجربه نکند‌ آموخته‌ها جز وجود او نخواهد شد و در نتیجه از هرگونه اختراع و اکتشاف و ابتکار در آینده ناتوان خواهد شد.

البته این بدان معنی نیست که او را رها کنیم، بلکه کار مربیان و اولیاء و خانواده‌ آن است که شرایطی برای او فراهم نمایند. که علاقه‌مند به تلاش و گزینش مطلوب شود.

بنابراین باید برای هدایت و رشد سجایای اخلاقی و علمی در نوجوانان برنامه‌ریزی دقیق ایجاد انگیزه در آنها داشته باشیم تا خود در جستجوی کسب معارف و عادات و ملکات فاضله تلاش و سعی کنند.

ملاحظه می‌شود که آگاهی از عظمت و اهمیت اصل “سعی” در تربیت اسلامی انسان‌ها چه تحولی در نظام آموزشی ایجاد خواهد نمود و نیز آگاه شدن از عظمت و اهمیت اصل سعی در تربیت اسلامی و روش‌های تربیتی در خانواده‌ها و روش‌های تربیتی در جامعه و نهادهای فرهنگی جامعه تا چه اندازه متفاوت خواهد شد و پیشرفت خواهد نمود.

همچنین ملاحظه می‌شود که آگاهی از مبانی تعلیم و تربیت تا چه اندازه در برنامه‌های تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش در سازماندهی آموزشی و تربیتی تأثیر دارد. حق‌تعالی می‌فرماید ان الله لایغیرُ ما بقوم حتی یغیرُ واما بانفسهم و نیز می‌فرماید من ذالذی یشفع عنده الاباذنه و اذن خود را نیز منوط به تلاش و آمادگی خود انسان دانسته است زیرا حق تعالی می‌فرماید تا انسان‌ها خود را آماده تغییر نکنند خداوند آنها را تغییر نخواهد داد. نتیجه آنکه آیه شریفه به تمام دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت اعم از پدران و مادران و برنامه‌ریزان و مسؤولین می‌فرماید که تنها به شرطی در تعلیم و تربیت موفق خواهید شد که بتوانید شخص متربی را به سعی و تلاش برای ساختن خویش وادار نمایید.

اگر می‌خواهید آنها را متعبد و متشرع بار آورید یا اگر می‌خواهید از آنها مبتکر و مخترع بسازید یا اگر می‌خواهید از آنها ریاضی دان و یا پزشک کارآزموده و یا مربی جامعه‌ تربیت کنید یا اگر می‌خواهید مطلبی ادبی و یا هر نکته دیگری را به آنها بیاموزید فقط باید خود آنها را برای رسیدن به اهداف فوق مشتاق و وادار به سعی و تلاش کنید در غیر این صورت هرگز موفق نخواهید شد.

مبحث دیگر همدلی برای تربیت: مهم‌ترین مساله‌ای که در تربیت به آن نیاز داریم “همدلی” است. رسانه‌ها هم باید با نوجوان همدلی کند و تا زمانی که این همدلی اتفاق نیفتد تربیت شکل نمی‌گیرد.

نوجوانان امروز به حرف‌های پدر و مادر به دقت گوش و حتی آنها را تأیید می‌کنند ولی در واقع به آنچه می‌شنوند عمل نمی‌کنند و کاری که انجام می‌دهند بر اساس آنچه از رسانه‌ها آموخته‌اند است. آنها برداشت پدر و مادر از مسائل را قبول دارند اما واقعیت را در رسانه‌ها می‌بینند توجه به این مساله بسیار مهم است زیرا نوجوانان فکر می‌کنند بین خودشان و اطرافیانشان که برای تربیت آنها سعی می‌کنند فاصله وجود دارد یا افق‌هایی را می‌بینند که دیگران نمی‌بینند. “ذوب افق‌ها” یکی از اصطلاحات مهم در حوزه ارتباطات است به این معنی که باید افق‌ها را از بین ببریم و خودمان را جای فرد مقابل و نوجوان بگذاریم و ببینیم اگر ما چنین مشکلی داشتیم یا در وضعیت مشابه او قرار می‌گرفتیم چه می‌کردیم البته منظور این نیست که خیلی ایده‌آلیستی و تخیلی به موضوع توجه کنیم چون ما را از واقعیت اصلی دور می‌کند.

بنابراین اگر بخواهیم شیوه‌ای درست را در پیش بگیریم باید با زبان خودشان با نوجوان صحبت کنیم و خود را در شرایط و موقعیت آنها قرار دهیم. نوجوان می‌خواهد از زبان کسی در مورد شرایط و احساساتش بشنود که مانند او و در شرایط خودش است و موقعیت او را درک می‌کند، ولی وقتی کسی را می‌بیند که فاصله سنی زیادی با او دارد و در مورد نوجوانی حرف می‌زند نمی‌تواند ارتباط مناسبی برقرار کند. رسانه‌ها باید سعی کنند نوجوان‌ها را درک کنند و با شناسایی مشکل‌های واقعی‌شان راه‌حل‌های عملی و منطقی به آنها ارائه دهند. علاوه بر اینها نباید در تربیت نوجوان‌ها توقع تحول ناگهانی داشته باشیم. تربیت یک فرایند تدریجی و درازمدت است بنابراین به زمان نیاز دارد و باید با واقعیت‌ها همگام باشد. و کار خانواده هم همراهی و کمک به فرزند نوجوان برای آموختن مهارتهای لازم استفاده درست از رسانه‌هاست البته رسانه‌ها هم باید واقع‌گرا باشند و حرف منطقی برای تربیت نوجوان‌ها بزنند آنها باید سعی کنند خود را با زندگی روزمره این گروه سنی هماهنگ کنند.

بنابراین والدین نوجوان را هم به عنوان یک فرد بالغ که درک و تشخیص درستی از مسائل دارد بپذیرند، و رسانه‌ها هم باید احترام کافی برای نوجوانان قائل باشد. نمی‌توان آنچه در کلیشه فضای ذهنی خودمان جریان دارد در شرایط زمانی فعلی و برای فرزندمان به کار ببریم در دنیای امروز نه تنها باید مهارت‌های کلامی و رفتاری را در نوجوان تقویت کنیم بلکه باید مهارت اطلاعاتی و ارتباطی را هم در او تقویت کرد.

به طور کلی دوران نوجوان با بلوغ همراه است بلوغ اجتماعی، روانی، فکری، بلوغ اخلاقی و در نهایت بلوغ جسمی، بلوغ جسمی خود به خود اتفاق می‌افتد اما بلوغ‌های دیگر با آنچه نوجوان تا به این سن از خانواده و… آموخته پایه‌ریزی می‌شود و او را به قدرت تشخیص نسبی می‌رساند نوجوان‌ها احساس امنیت زیادی دارند و می‌خواهند خود را اثبات کنند و فکر می‌کنند آنقدر به بلوغ فکری رسیده‌اند که بهترین راهکار را خودشان ارائه دهند. آنها حالا دیگر به بلوغ اجتماعی هم رسیده‌اند و به گروه همسالانشان خیلی وابسته‌اند و دوست دارند با آنها باشند، متأسفانه مشکل این است بعضی پدر و مادرها با این رفتارها و حالت‌های خاص این دوران درست کنار نمی‌آیند خیلی از والدین نمی‌دانند وقتی فرزندشان دچار مشکل شد چطور با او برخورد کنند یا اصلا چه تمهیداتی بیندیشند که مشکلات به وجود نیایند.

راهکار اساسی این است که به جوان اعتماد کنیم او را بزرگ ببینم ولی حمایتگر باشیم یعنی، در مقابلش بلکه در کنارش باشیم باید به نوجوان استقلال داد و مسؤولیت پذیری را به او آموخت. اینکه بخواهیم مدام به نوجوان‌ها در مورد همه چیز یادآوری کنیم درست نیست. وقتی استقلال گرفته شود مسئولیت پذیری هم اتفاق نمی‌افتد.

در واقع هم حمایت‌های بیش از حد و هم کنترل زیاد باعث می‌شود نوجوان به هویتی که لازم است برای ساختن آینده‌اش پیدا کند دست نیابد. هویت تصویری است که فرد از خود پیدا می‌کند و هویت خانوادگی ملی، مذهبی، فرهنگی، شغلی حتی هویت اجتماعی شکل می‌گیرد، به شرطی که والدین نوجوانان را باور و با او درست رفتار کنند، اگر نوجوان خطایی کرد بخشیدن او لازم است.

می‌توانیم با او صحبت کنیم ولی نصیحت غیر از اینکه فرزندمان را از ما دور کند ثمری ندارد بهتر است والدین وقتی لازم می‌بیند در مورد نکته‌ای تذکر دهند به فرزندشان بگویند. بهتر بود این کار می‌کردی یا مطمئنم می‌توانی این کار را انجام دهی یا این رفتار را داشته باشی اگر به نوجوان اعتماد نکنیم و به او فرصتی ندهیم جلوی رشد و پیشرفت او را گرفته‌ایم.

باید به ارتباط‌های دوستانه قوی نوجوانان هم توجه کنیم زیرا حضور در گروه همسالان برایشان جذابیت زیاد دارد نمی‌توان مانع آنها شد. به جای آن مهم است که والدین جو خانواده را گرم نگه دارند تا فرزندشان از خانه فراری نباشد و بودن با همسالان گرایش بیش از اندازه پیدا نکند. فرزند مادر و پدری که مدام ایراد می‌گیرند و نصیحت می‌کنند یا حتی با هم اختلاف دارند از آنها دور می‌شود. بدترین رفتار این است که مثلا به فرزندمان بگوییم “ببین فلانی چقدر درسش خوب است ولی تو…” جمله‌هایی نظیر این غیر از اینکه ضربه سنگینی به روحیه نوجوان و رابطه‌اش با پدر و مادر بزند هیچ ثمری ندارد.

باید بی‌قید و شرط فرزندمان را بپذیریم مخصوصا در این دوره که احساسات و نیازهای عاطفی بیشتری دارد و هیجان‌هایش مثل ابر بهار است ممکن است لحظه‌ای هیجان‌زده و خشمگین باشد و لحظه‌ای نرم، عاطفی، و محبت آمیز. اگر در مورد این احساسات آگاهی داشته باشیم. اگر زمانی که نوجوانمان عصبانی و هیجان‌زده است فکر نمی‌کنیم باید با او مثل خودش رفتار کنیم تا تنبیه شود رفتار درست این است که در آن لحظه آرام بمانیم و وقتی حالش بهتر شد در مورد آنچه اتفاق افتاده صحبت کنیم تا یاد بگیرد می‌تواند هنگام عصبانیت هم خودش را کنترل کند. یکی از مسائلی که زیاد می‌بینیم این است که والدین تصور خوبی در مورد دوره نوجوانی ندارند و به آن به چشم دردسر نگاه می‌کنند.

متأسفانه این نگاه در رفتارشان تاثیر می‌گذارد و حس بدی به نوجوان منتقل می‌کند در حالی که باید تمام هم و غمشان این باشد که به فرزندشان کمک کنند اگر این دوره به سلامت بگذرد و بتواند نقش خود را به عنوان فرزند یک دختر یا پسر، دانش‌آموز، برادر، خواهر، دوست، شهروند و… بدون اینکه نصیحت یا سرکوبش کنند بپذیرد و یاد بگیرد. اگر کتاب‌هایی را در اختیار بچه‌ها قرار دهیم خودمان بیشتر در این مورد مطالعه کنیم یا حتی برای یادگیری مهارت‌های ارتباطی و رفتار نوجوان به مشاور مراجعه کنیم، بی‌شک بسیار مفید خواهد بود. مشاور می‌تواند کمک کند بدانیم چطور به سؤال‌ها و درخواست‌های فرزندمان پاسخ دهیم و تا چه حد انتظارهای او بجاست. سرانجام اینکه دوران نوجوانی، دوره‌های خوبی است و هیچ چیز به اندازه داشتن روابط دوستانه و عاطفی با نوجوان و درست برخورد کردن با او نمی‌تواند در گذراندن این مرحله به مادرها و پدرها و خود نوجوان‌ها کمک کند.

دوران کودکی، خصوصاً سال‌های اولیه‌ی زندگی، حیاتی‌ترین مرحله تکامل شخصیت و پرورش توانایی‌ها و استعدادهای انسان است.

طبق بررسی‌های جهانی یک دلار سرمایه‌گذاری برای کودکان، 7 دلار بازدهی در بزرگسالی در پی دارد و چنان‌چه سرمایه‌گذاری در این دوران صورت گیرد، از صرف هزینه در زمینه‌ی کنترل آسیب‌ها و نوع آسیب‌ها در سنین نوجوانی می‌کاهد.

اهمیت تربیت در دوران کودکی، در حکایت زیر بیشتر جلوه می‌نماید:

تاجری مثل هر روز، غروب از سرکار بازگشت. روی یک صندلی راحتی لم داد و با آسودگی مشغول خواندن روزنامه شد، اما پسر پنج‌ساله‌ی او که سراسر روز در انتظار آمدن پدر بود، مدام دور و برش می‌پلکید و مزاحم خلوت و استراحت او می‌شد. پدر برای سرگرم کردن پسر، نقشه‌ی جهان را که روی یک آگهی چاپ شده بود، تکه‌تکه کرد و آن را به پسرک داد و گفت: «برو، این تکه‌ها را درست کنار هم بگذار تا نقشه‌ی دنیا کامل شود، اگر موفق شوی، به تو یک بسته شکلات می‌دهم.»

آن‌گاه مرد تاجر دوباره با خیال راحت به روزنامه خواندن پرداخت، چون می‌دانست که بچه اطلاعات جغرافیایی ندارد تا از پسِ آن کار برآید. اما در نهایت شگفتی دید که پسرک بعد از چند دقیقه برگشت در حالی که با شادمانی فریاد می‌کشید: «پدر، ببین، من نقشه‌ی دنیا را درست کردم». مرد با چشمانی حیرت‌زده پرسید: «چه‌طور این کار را کردی؟» پسرک در حالی که می‌خندید، با شیطنت گفت: «پشت نقشه‌ی دنیا صورت یک بچه بود، من آن بچه را درست کردم، دنیا خودش درست شد». اگر می‌خواهیم دنیا را بسازیم، باید از بچه‌ها شروع کنیم.

بزرگ‌ترین رسالت تاریخی و مهم‌ترین میراث گرانبهای والدین، تربیت فرزندان است. چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده‌ی خویش را از آتش جهنم نگه دارید.» (تحریم، آیه 6)

بسیاری از والدین قبل از این‌که صاحب فرزند شوند، اندیشه‌هایی را در مورد تربیت کودک و این‌که چگونه و به چه شیوه و روشی او را تربیت نمایند، در سر می‌پرورانند، ولی وقتی صاحب اولاد می‌شوند، غرق مسائل زندگی شده و تنها چیزی که در برنامه‌ی آن‌ها جایی ندارد، وقت گذاشتن برای کودکان است. در این‌جا سخن اندیشمند لورد روچستر نمود پیدا می‌کند که: «قبل از ازدواج، درباره‌ی تربیت اطفال شش نظریه داشتم، حالا شش فرزند دارم، ولی دارای هیچ‌گونه نظریه‌ای نیستم».

منبع: کتاب شکوه تربیت

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *